‏نمایش پست‌ها با برچسب خانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خانه. نمایش همه پست‌ها

بارانى كه بر بام ما نمى بارد


ساعت ٨ صبح: هنوز چشم‌هایم بسته است. هواى اتاق پر از بوى عطريه  كه  نيمه شب دستم به شيشه‌اش  خورد و روى سراميك‌ها افتاد و هفتاد تكه شد. صبح  سرش، نى‌اش و تكه‌هاى  تيز و ناهم‌اندازه‌اش پايين کمد پخش بود. 
حتماً پيش از ٥ صبح بود: خواب مى‌بينم مامان روى يه بالكن بزرگ  با حوصله و خنده، قند مى‌شكنه. توى يك سفره‌ی  سفيدِ بزرگ،  كنار كوهى از قند. خانه‌ی خودمون نبود. كنارش نشستم. كمى حرف زديم. خداحافظى كردم واز در چوبى ِ بلندى بيرون آمدم. اما از منظره روبرو  وحشت كردم. آسمان حياط  و خيابان يكى بود اما باران فقط خيابان را خيس كرده بود. 
ساعت ١٠ صبح، روبروى خانه: دیگه خواب نمی‌دیدم. شيشه‌هاى ماشين گِلى بود. به زمين نگاه كردم، خيس بود. باران آمده بود. من نفهميده بودم. 
ساعت ٥ عصر، سهروردى شمالى: از مطب دندانپزشك بيرون آمدم. دو آمپول مُسكّن تو لثه تزريق كرده بود. نيمى از صورتم در اختيار من نبود.  نيم‌ساعتی نشسته بودم  تا  به حالت طبيعى برگردم. نيمه‌ى راست صورتم هنوز خواب بود. اشك مى‌ريختم اما وقتى سر ِ انگشتم را زير چشم مى‌كشيدم، خيس نبود. اشك بالا مى‌آمد اما زير پوستم مى‌چكيد. 

خانه های ایرانی




شهر پر از تابلوی راهنماست. تابلوها پر از انگشت اشاره به خانه های قدیمی. حرف اول کاشان، خانه بروجردیها، خانه طباطبایی ها، خانه عامریها، خانه عباسیان. هر تماشاگری در هر چهار راه، هر میدان، حتی در بیرونی ترین تابلوهای شهر به سوی "خانه های قدیمی" خوانده می شوند. دورترین نقطه در کنار عوارضی، کنار ورودی شهر ، تابلویی خانه های قدیمی را نشانه گرفته است . یعنی اشاره اصلی شهر برای دیگری خانه ها هستند .قبله ای و مرکزی که نگاهها را به خود می خواند. به خانه ناب ایرانی؛ راز آلود، پیچ در پیچ، هزار تو، پر از تاریکی، پر از روشنایی، پر از بادگیر، راه آب، نا گیر، سرداب، حوضخانه، خنکی، اندرونی و بیرونی، لبریز از قصه، پچ پچ، پر از لایه لایه های افقی، عمودی، گم کننده ، پر قرینه.