‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

شجریان

 در این فایل صوتی " آه باران" که تازه از طرف مزدا انصاری منتشر شده گویی تو را به اتاقی راه داده‌اند که شجریان به تنهایی، مشغول ضبط الگو برای تنظیم آواز و آهنگ است.

جسمش را حس می‌کنی، ارتعاش صدایش را، نفسش را، نسیم حرکت دستش را، سنگینی موج آوازش را، لرزش چانه‌اش را. 

زنده است، گرم است، گرمتر از کنسرت‌هایش.

زنده‌‌تر از فایل‌های صوتی و تصویری کنسرت‌هایش.

نشسته اینجا، کنارت، نزدیکت، زمزمه می‌کند، آهنگ‌ می‌سازد. تا ابد.

آنقدر زنده است که تا وقتی می‌خواند انگار در زاینده‌رود آب می‌غلتد، دریاچه اورمیه محتضر نیست، مجسمه‌های بامیان فرو نریخته‌اند و مردمان زیر یوغ طالبان نیستند. 

لینک


خواب دیدم گوشه‌ای از حیاط کعبه، چند نفر همزمان، دوتار خراسان می‌زدند 

یاد باد - درسوگ پرویز مشکاتیان

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
دلش به ناله میازار وختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاری است




آلبوم یاد باد را به سفارش مدیحه، خواهرزاده‌ی سنتورنوازم خریدم. از موسیقی چیزی نمی‌دانم. گاهی خوش‌آمدن‌ها ودوست‌داشتن‌ها مناسب حال و روز و لحظه و دم آدمی است.هرچه هست این آلبوم بویژه قطعه‌ی آخرش بعد از مدتها فراغت، ناهشیاری و کنده‌شدن و غم شیرینی را نصیبم کرد و ازهمه بیشتر شور.


تشخیص این هم که تصویر وصدا و چاپ و بسته بندی آلبوم کیفیت بالایی دارد، نیازی به تخصص ندارد. همینطور درک عمق ِ سوگ خواننده ونوازندگانش.
یاد باد، کنسرت گروه گوشه در سوگ استاد مشکاتیان در سال 88
سنتور: سیامک آقایی
خواننده: سالارعقیلی
تنبک: پدرام خاورزمینی

آهنگ چهار فصل

موسیقی است، خالص. کلام و آواز همراهی اش نمی کند. سازها در حال مکالمه با هم هستند. اما انگار یکی دارد قصه می گوید، ماجرا تعریف می کند. یا اصلا جوری است که قصه گو ندارد. تو خود، قصه را می بینی. پیرنگی دارد و گره و اوج وهبوطی. شخصیتهای داستان زنده جلوی چشم می نشینند پا می شوند وحرف می زنند.
زمان درطول قطعه ها جاری است. روز می شود، آفتاب به داغ ترین خط بالای صفر می رود و بعد تاریکی وستاره ها و ماه هلال با هم می رسند. انگار با ملودی ها می خوابیم وبیدار می شویم. حتی در بعضی از اوج وفرودها، می شود خواب دید، بیدارشد ، برای بقیه تعریف کرد، تعبیرشنید. انگار درطول آلبوم، فصل ها عوض می شوند. ناگهان صدای توپ سال تحویل بلند می شود. پوست شاخه ای ترک می خورد و جوانه سرخی سلام می کند. انگار نوبرانه ها می رسند، دهان ترش می شود. بادی که در جلد نسیمی فرو رفته معلوم نیست از کدام سو می وزد.
آن طرفتر در میانه ی یک قطعه، مامور نارنجی پوش شهرداری برگهای چندرنگ را، خشک خشک جارو می کند . بلافاصله در زیرصفر درجه، بخار گرمی از دهان بلند می شود و تن پالتو و بالاپوشی گرم می طلبد.
اولین هق هق نوزاد گاهی دراتاق زایمان ِ قطعه سوم می پیچد ویا در باغ قطعه ی چهارم جشن عروسی برپاست زنها کل می کشند. کمی دیرتر صدای لااله الله با بوی گلاب و رنگ های کهنه ترمه روی جنازه مخلوط می شود.
این داستان- آهنگ ها، مجمع الجزایر حس ها وهیجان ها است. مثل اینکه الان دارد پخش می شود. زارگریستن های سالهای دور زنده می شود . پره های بینی می لرزد وسوزنهایی به پشت مردمک هجوم می آورند. لبها ورچیده می شوند. گره ای و توده ای از کنار قلب بالا می آید و حنجره را رد می کند و به آب بدل می شود، مژه ها را خیس می کند. می گویی کاش این آهنگ همان سالها ساخته شده بود تا فیلم ِآن وقت زندگی تو موسیقی متن دیگری داشت. موج های غصه واندوه در هم می افتد و جلوی دیده را می گیرد.
ناگهان انقلاب می شود. طبل ها می کوبند، پاها رژه می روند و صدای گلوله و سقوط موشک ما را از جا می پراند. کینه ی سیاه می آید و از خشم صورت را سرخ می کند. دست ها شمشیر و ماشه ای می طلبد تا حریف را قطعه قطعه یا سوراخ سوراخ کند .مشتها گره می شود . چانه می لرزد. دندانها به هم ساییده می شود.
در قطعه ای نزدیک، ناگهان ترس می رسد. ازهرچیزی که مهم نیست چیست. همه ترسها یک شکل دارند. صدای های بلند، سایه های ناشناس و در غیر اندازه طبیعی. ضربان قلبی که تند می زند چشمی که می پرد و گلویی که خشک می شود.
مهلت نمی دهد. پشت هر ترس واندوه و خشمی، شادی با چه مهارتی و معجزه ای می آید و پس از سالها از پشت چشمها را می گیرد. می نشیند. انگار که همیشه در اینجا چراغانی و دست افشانی بوده، همیشه جشن وپیروزی، همیشه فواره ها لابلای نور رقصیده اند و همیشه یکی مژدگانی می خواهد، یکی عیدی.
خیلی دور خیلی نزدیک غیراز اینکه راوی خوبی برای داستان فیلمش هست طیفی ازرنگ و زمان و حس هیجان را روایت می کند.

سراج در روزگار بی سراج

یک دل سیر گریه کردم. خانه، حال بعد غروب را داشت. بزرگ و نیمه تاریک. کنارم این پنجره قدی باز بود. پرده حریر را یک باد بازیگوش به درون هل می‌داد و دوباره به کوچه بر می‌گرداند. هیچ بهانه ای برای گریستن نداشتم. هیچ مقدمه‌ای هم ندیدم. دلم نازک نبود. اندوهی این دور و بر پرسه نمی زد. باران شروع شده بود. از وبلاگ یک لیوان چای داغ به درگاه صاحب ملکوت رسیدم و به این صدای سراج. حالا اشک بود که بی اجازه می ریخت. هرچه دنبال اندوه گشتم جز همین اشک چیزی ندیدم. صدای سراج بود و هجوم هوای تازه. نغمه روحانی, جمع دوستان جانی. خیال راحت, دل ناتنگ. بی‌هیچ پشیمانی. بی‌هیچ اضطراب تاخیر. با این تن بی‌وزن،ِ رها شده در باد و هزار چشم باز. باز ِ باز
و سپاس از صاحب ملکوت برای این همه اشک و لبخندناب

نشانه شناسی سرود ایران در جام جهانی فوتبال

امروز در قالب سری نشست های گروه نشانه شناسی فرهنگستان هنر نوبت به سخنرانی آقای دکتر سجودی با عنوان نشانه شناسی انتقادی رسیده بود. او بعد از یک بحث مفصل نظری، به تحلیل متن سرود ایران در جام جهانی در چارچوب نظریه مورد قبول خود پرداخت . خلاصه ای از یادداشتهای خودم را می آورم و البته به دلیل طولانی بودن بخش نظری، آن را کنار می گذارم بحث خوبی بود فقط این سووال در اینگونه جلسات جدی می شود که چرا با وجود تفاوت رشته ها و گرایش ها ، روش و زبان تحلیل بیشتر محققان به هم شباهت دارد . به نظر اگر در مباحث نظری یا یافته ها می خواهند شباهت داشته باشند چرا در روش و تکنیک تفاوت ندارند؟ یعنی تقریبا نشانه شناس همان گونه نگاه می کند که یک منتقد ادبی و کار جامعه شناس شبیه تحلیلگر فرهنگ و گفتمان می شود
علت انتخاب متن سرود برای تحلیل : ریشه های بحران روانی اجتماعی ناشی از شکست تیم ملی در برابر تیم مکزیک را باید در نوع خاصی از کارکرد گفتمانی دانست که پیرامون فوتبال شکل گرفته است در غیر این صورت می شد ببازیم و و دچار بحران نشویم
قدرت آنقدر فوتبال را برای باور های ایدئولوژیک مصادره می کند که با یک باخت دچار بحران هویتی می شویم . بعد از پایان بازی گویی در شهر خاک مرگ پاشیده اند
در بازی تیم ملی با بوسنی پلاکاردی در استادیوم آزادی با این عبارت نصب شده بود " سربازان وطن خدا نگهدارتان " در این شعار سه عامل وجود دارد نظامی گری ، ناسیونالیسم و دین . این شعار در سرود جام جهانی بسط داده شده است
این سرود به لحاظ فنی ربطی به فوتبال ندارد ویدیو کلیپ آن مردی را نشان می دهد که نشان صوفیان دارد و به تنهایی در خرابه های تخت جمشید می چرخد. برای ورزشی که بر اساس همکاری شکل گرفته است .در متن این سرود قرار های اولیه فیفا برای برگزاری جام مانند پیام صلح و گفت و گو گم شده است
متن دارای تناقض های بسیار است. تناقض میان دو بیت اول با دو بیت دوم . از یک سو اقتدار و تحقیر جهان به وسیله :"وطنم نام تو صد نام جهان – جام جم است سرور جام جهان" و از سوی دیگر "هرکه به ما شاخه گلی هدیه داد – ملت ما باغ گلش تحفه داد" ؛ "ملت ما ملت بخشایش است – صلح طلب طالب آرامش است"متن سرود حماسه جنگ است . حماسه ای که هنگام دفاع از مرزها می سرایند
فقط قدرت وابسته به ایدئولوژی می تواند بگوید " جام جهان دست شما بایدش "اسطوره در دنیای معاصر پر از تناقض است که می تواند بعد از آشکار شدن تناقض به جای پذیرش و تسلیم شدن ،اسطوره را بشکند ( اگر شایعه هجوم مردم به خانه علی دایی در اردبیل و شکستن شیشه های آن درست باشد )متن دارای انسجام کاذب اسjتانحصار خدا پرستی به خود :" جام جهان دست شما بایدش حامی تان دست خدا باشدش " در حالی که همه تیم ها خدا پرست هستندچرخش ناگهانی به سیستم عرفانی ، این یعنی نهایت گسست و شلختگی ."مستند رفیقانم از ساغر منصوری "· تقابل های قطبی اهورا و اهریمن و خط کشی های نامرتبط با روح بازیهاشکل گیری گفتمان قدرت طلبانه در حول بازی : "مردی که حریفم شد در کار نمی بینم آن کس که کسی باشد این بار نمی بینم "/" کل زمین آسمان خاک پایت "