خراطی پایه هایش، هر دو صندلی را باهم ترکیب می کند و یعنی که رواق های چوبی کوچکی در تمام شبستان ، سالن ،تالار می پیچد و می رود. سلسله ای در تداوم است.
شاید هم علت این حواس پرتی این باشد که وقتی روی یکی از این صندلی ها می نشینی ، تصور می کنی بیش از 4 دهه است همینجا که تو نشستی روی همین صندلی ،آدم های خاصی نشسته اند. لایه لایه ،ورق ورق، شخصیت باقیمانده و انتزاعی و مجازی این آدم ها جای تو را تنگ می کند. این ورق های مجازی، این آدم ها آیا معروف بوده اند یا گمنام ، پیر یا جوان. الان کجا هستند، زنده اند یا مرده. مذهبی بوده اند یا نه. سیاست و دین به کدام طرف برده آنها را. قصه زندگی های اجتماعی شان چیست ؟ تنها شنونده مانده اند یا چیزی دیگر
و البته تریبون آن بالا و صندلی های روی صحنه هم جزیی از این کرسی ها و ماجراها هستند . یک شخصیت و جزء جدایی ناپذیرند از فضای حسینیه . شریعتی که کرسی دائمی دارد . امکان ندارد کسی سخنرانی کند و من قد وبالای شریعتی را جای سخنران نگذارم و صدا و کلمه ها و آتش و شور او را لابلای صدای سخنران ندوانم.
حسینیه ارشاد یک گره معنایی است دور(حول) یک سوژه دینی – سیاسی ، در یک نقطه جغرافیایی. یک خاطره جمعی و از معدود جاهایی که می نشینی و هزار نفر هم از چند سال پیش با تو به یک صندلی تکیه می زنند.



