خدایان سلامتی

نزدیک پیشخوان ایستاده است. پرونده ها پیش روی اوست. قد بلندی دارد. به شصت ساله ها شبیه است. کت و شلوارش سورمه ای و خوش دوخت است. پاهایش به اندازه شانه هایش باز است. ابرو هایش در مرکز به هم پیچیده است
اندامش به هرسو رها نشده . دست ها وپاهایش به هیچ چیز تکیه ندارد فقط به استخوان ها و ستون فقرات خودش استوار است. حرکت اندام و همه بدنش زاویه دار است بدون اینکه نرم باشد و سبک. بدنش مرز پررنگی با غیر خودش دارد
به چشم های هیچکس نگاه نمی کند. نه به پرستاران نه به همراه بیماران.هیچکس مخاطب او نمی شود.همه نام ها ضمیر سوم شخص می گیرند. کلمه های باید و نباید دائما اول جمله های او را پر می کند . جمله ها کوتاه و ناقص اند . کلی و پر ابهام اند و به تفسیر نیاز دارند. به پرسش ها بریده بریده جواب می دهد. ناراحت است از اینکه جمله های دیگران اینقدر علامت سووال می گیرد
هر آن ممکن است پرسشی را بی پاسخ بگذارد یا برای بیمورد بودن آن از کوره در رود . برای همین دیگران فکر می کنند زیاد حرف بی ربط می زنند یا اینکه خیلی بی سوادند ؛ پس به همه کلمه هایشان لباس تردید می پوشانند . شاید و اما و اگر در میان همه کلمه ها پخش می شوند . جمله ها با عذر می خواهم وببخشید و شاید درست باشد و اگر امکان دارد شروع می شود . تن صدا ها آهسته است و موج جمله ها همیشه در سطح پایین حرکت می کند
دیگران در فاصله مشخصی از او قرار می گیرند. با احترامی نابدلخواه و بی اختیار یا جبری و تصنعی . به نظر دستپاچه اند . چند نکته و سووال را در حافظه نزدیک خود گذاشته اند تا از یاد نبرند تا بپرسند که چرا این بیماری ؟ چه دارویی ؟ چه رژیم غذایی ای ؟ چقدر طول می کشد ؟چقدر هزینه دارد ؟
اما او عجله دارد. وقت همیشه برایش کم است. به چند بیمارستان و چند بیمار دیگر باید برسد. چند اتاق عمل در انتظار اوست کمی از حرفها را می گذارد وقتی پشت به بیمار و همراهش کرده و دارد تند می رود
چون پادشاه پر جبروتی است که تنها تاج بر سر ندارد و با الوهیت خویش می تواند مرگ ،زندگی و سلامتی را میان رعایا تقسیم کند و یا چون ژنرالی است که بدون ستاره از سربازان خود سان می بیند
ارسال یک نظر