چهارشنبه سوری

فیلم آنقدر تلخ نبود که شنیده بودم (گفته بودند). این می تواند دو دلیل داشته باشد.یکی اینکه دیگران اندازه صفت موصوفی نادیده و ناشناخته برای تو را با قید زیاد توصیف می کنند. از نظر خودشان اغراق نکرده اند. از حس خود بعد از نمایش فیلم گفته اند. "خیلی تلخ بود"." از وحشت نزدیک بود سکته کنیم". "از خنده روده بر شدیم" . " همه گریه کردند". تو وارد سالن می شوی در حالی که آماده نزول شدید این حسها هستی. فیلم به پایان خود نزدیک می شود آنها بیراه نگفته بودند اما از هجوم واستیلای یکباره حس موردنظرخبری نیست. تو بیش از آنها و پیش از نمایش فیلم تلخی را مزه کرده ای. مقدار کمی برای تجربه شخصی تو باقی مانده است. دوم اینکه زیاد می خوانی، زیاد می شنوی.از صفحه حوادث روزنامه ها ،از دهان دیگران درباره خیانت همسران، زنان به مردان، مردان به زنان. این زیاد شنیدن و زیاد دیدن موضوع را برای تو عادی میکند.عادت، تلخی را می گیرد. تعجب نمی کنی گویی فیلم مستندی است که ماجرای
همسایه تو، دوست تو و یا خود تو را نمایش می دهد
فیلم به تو می گوید روی هر لایه ای از واقعیت، لایه دیگری در انتظار است. هر اتفاقی ممکن است بیفتد و وضع موجودی را که خود ترسیم کرده ای ،برایت ترسیم کرده اند و باورکرده ای، تغییر دهد. کارگردان، همسرت، دوستت و ماجرای زندگی به تو اثبات
می کند آنچه دیگران می گویند، تو فکر می کنی، موقتی است، احتمالی است، نسبی است. چیزی دیگر پیش خواهد آمد
در فیلم با تفاوت هایی گناهکار وجود ندارد. مژده حق دارد چون شواهد نشان می دهد، یک احساس قوی او به او می گوید که
شوهرش خیانت می کند. شوهرش کمی حق دارد چون مژده شخصیت پریشان، عصبی و سردی را ازخود به نمایش می گذارد. با هیچکس کنار نمی آید. مدیر خوبی برای خانه نیست و نمی تواندبچه خوبی تربیت کند. در کنار او بودن زندگی لذت بخش نیست. سیمین حق دارد. او تنهاست. مطلقه است و به همین دلیل نگاه مشکوک دیگران را برخود حمل می کند.حضانت دخترش از او گرفته شده. نا امنی او را تهدید می کند. همسایه ها هم حق دارند. نباید محیط خانوادگی مجتمع آلوده شود
وضع خانه و خانواده با شهر در تناسب است .هر دو به هم ریخته اند. چهارشنبه سوری است. رابطه آدمها و سامان زندگی مانند شهر در حالت فوق العاده است. از گوشه هر صحنه ای صدای انفجار به گوش می رسد. هیچ چیز نظم سابق را ندارد یعنی هر چیزی
قابل پیش بینی است. تو در لحظه باید در انتظار انفجار ترقه ای یا بمبی در کنار پایت باشی
فیلم کتابی می ماند که صفحه اخر ندارد .داستان ناتمام است . تماشاگر آن را در ذهن خود تمام می کند .فقط می دانی که پایان آن خوش نیست. تلخ است
بچه ها در گوشه و کنار سالن سینما کنار پدر ها و مادرهایشان نشسته بودند و داستان خیانت را به همراه خوردن ذرت بو داده تما شا می کردند
ارسال یک نظر