‏نمایش پست‌ها با برچسب موسيقي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسيقي. نمایش همه پست‌ها

آکاردئون مقدس

پيرمرد نحيفى بود. ژوليده بود. لاغر. صدايش سوزى داشت كه بندِ دل را پاره مى‌كرد. بندِ دل كجاست؟ كه دلت مى‌خواست از كنار همه پنجره‌ها و سوزها فرار كنى. هر بند را با آقايون، خانوما شروع مى‌كرد، "يو" و "نو"‌هايش را مى‌كشيد، آهنگى از حزين‌ترين‌ها به ضميمه بود و بعد نوبت مى‌رسيد به شرح درد كه مريض دارد و دوا ندارد، چاه دارد و چاره ندارد. در خاتمه هم كه بخش نياز بود و قسم و سوگند، به هر عدد مقدسى، به هر سرِ معصومى، به جانِ بچه و شوهر و زن‌تان، بعد نكته آخر اشاره به آن شبِ مقدس که شب مردگان بود، پنج شنبه. تنهايى و وحشت مردگانتان، پدران و مادرانى با دستانى بريده از اين دنيا را جلوی چشم‌تان می‌آورد. .

هيچوقت چنين حال نزار و صداى شكسته‌اى را نشنيده بودم. هزار تكه بود چينى تن و نواى تار گلويش.

ديشب، دوباره آمده بود. يك آكاردئون خريده بود. از زير پنجره‌ها، از زير چراغ‌هاى روشن می‌گذشت، زير باران، از كنار سفره‌هاى باز با بو و طعم‌هاى ترش و شيرين.

فهميدم آكاردئون سخت نيست، زود ياد‌گرفتنى است، سوز صدا را انداخته بود ميان پاره‌ها. آواز و تصنيفى بلد نبود. همان تكه‌ها و جمله‌هاى قديمى را انداخته بود ميان باز و بسته‌كردن آكاردئون. هنوز نمى‌دانست موسيقى مى‌تواند زمينه تصنيف‌ها و التماس‌هايش باشد. وقت درخواست، ديگر نمى‌زد. وقتِ ساز ديگر نمى‌خواند. تصنيف همان رقم‌هاى مقدس بودند، مردگان همه حاضر، جان ما .قافيه اشعار. سوز مى‌آمد فقط شب جمعه شده بود شبِ پنج شنبه.

* پراپ كار بزرگى كرده به نام "ريخت شناسى قصه هاى پريان". كه يك ساخت و اسكلت كلى از همه قصه‌هاى پريان را در آورده. نه پراپ را تمام كرده‌ام و نه جستجو كردم ببينم كسى روى ساخت آواى فقراى دوره‌گرد كارى كرده يا نه. مثل ساخت لالايى مادران.

سانتا ماريا در كردستان


اين نظر و اين ديگري درباره كنسرت تازه موسيقي نور و موسيقي تلفيقي مرا به ياد آلبوم سير كريستف رضاعي وهمينطور آلبوم ديگري از موسيقي قرون وسطايي انداخت كه الان يادم نيست نامش چه بود اما هردومدتي مرا به خود مشغول كرده بودند. از موسيقي چيز زيادي نمي‌دانم اما هم موسيقي قرون وسطايي را دوست دارم هم موسيقي تلفيقي را. بخصوص آلبوم به تماشاي آبهاي سپپيد را
با وجود اين به عنوان يك شنونده معمولي فقط يكي دو قطعه از كارهاي جديد رضاعي به دلم نشست. بقيه قطعه‌ها كمي درهم برهم بودند گويي شرقي‌ها با غربي‌ها بلند بلند و بي‌وقفه گفت وگو مي‌كردند بدون اينكه هريك به خود فرصتي دهند تا كلام ديگري را بشنود
براي همين گاهي دلم مي‌خواست اين موسيقي، تلفيقي نباشد و ما جدا جدا اول حرف قرون وسطي و كليسا را بشنويم بعد حرف‌هاي كردستان خودمان را. زياد فرقي نمي‌كرد اگر برعكس هم مي‌شد.
لابلاي اين درهم برهمي به نظر مي‌رسيد جبهه قرون وسطي و كليسا با وجود اينكه ساز كمتري داشت اما صداي قوي و تنهاي آن برهمه سازهاي زيبا و ظريف و سحر‌آميز شرق غلبه مي كرد با اينكه كلمه‌هاي لاتين ونا معنادار آنها وطنين آواز شان ما را به گوشه تاريك يك كليساي بزرگ و آرام اروپايي با سقفي بلند مي‌برد اما معلوم نبود چرا گاهي كلمه زيباي سانتا مارياي شان طنين جنگ مي‌گرفت
پی‌نوشت اول: نام آلبومی که فراموش کرده بودم "پل پنهان"بود "قطعاتی از موسیقی قرون وسطی، رنسانس وایران "از گروه کنستانتول به سرپرستی کیا طبسیان .در بروشورآن هم آمده همه قطعه‌های این آلبوم که ترکیبی از سازهای قدیمی غربی وایرانی است، از موسیقی سازی سده‌های میانه و از نوع غیر مذهبی آن گرفته شده و مورد علاقه مردم کوچه و بازار بوده است
پی‌نوشت دوم: سبک زندگی در حاشیه کنسرت‌های تهران جاذبه دارد. درسبک پوشش ولباس، خوراک، سلام و علیک وآشنایی وشیوه دیدن کنسرت و البته شنیدن آن