هزار تختخواب در انتهاى بلوار


انتهاى بلوار، يك مقصد است، يك آدرس، يك بيمارستان ٧٦ ساله كه قبلا نامى نداشت يعنى داشت ولى به طور عجيبى، تعداد تختخواب ها شده بود نامش. فخر رضاخانى، معمارى آلمانى، براى شكستن ركوردى بيمارستانى.
  يك مربع بزرگ. مثل يك پارك با نرده هاى بلند. يك لكه سبز روى نقشه گوگل با درخت هايى بلند و پرسايه، بيمارستانى آموزشى، پُر دانشجو، پُر از انترن و رزيدنت. با نام هايى از اساتيد مشهور، زير سايه دانشگاه تهران. روى كاغذِ آدرس مسافرانى كه دنبال جهتِ بيمارستانى مى گردند با نام امام خمينى. 
اين مستطيل سبز، هم مرز است با بيمارستان طبّى كودكان در جنوب و دو شعبه از انستيتو كَنِْسر* در شرق و شمال.
 همين جا كه مرز ترافيكِ زوج و فرد شروع مى شود و همين ضلع غربى است كه تازگى چند ده درختِ رشيدش را قطع و ساختمانى به بيمارستان اضافه كرده اند. پادگان- بيمارستانِ ارتش هم در شمال، خوب، اينجا را به يك شبهِ شهركِ پزشكى شبيه كرده.


 ماشين هاى پارك شده دور و بر اين محيط هم، اكثرا، پلاك هايشان ١١ و ٢٢ و خلاصه نمره تهران نيست. به استثناى بخش شمال غربى، يعنى اورژانسِ پُر آمبولانس و پُرجراحتش.
صبح زود اگر در قسمت شرقى بيمارستان باشى، ماشين هاى نمره شهرستان ِ خسته اى را مى بينى كه تمام شب را كوبيده اند و حالا مسافران و بيمارِ منظور و حتى خودِ ماشين از خستگى بيهوشند. شايد هم يكى از آنها رفته روى كاغذى در زير تابلويى با نام شيك و گمراه كننده انستيتو كنسر*، اسم مريض را نوشته و يا اگر از قبل نوبت داشته سرزده و برگشته. فلاسك چاى و ژاكت و پتو و ژوليدگى، از سرو پاى ماشين مى بارد. اين غير از خط و چروك ناشى از مداومت در رفت و آمدِ خط تهران و سرطان و شيمى درمانى است كه در صورت مسافران و تن ماشين خودنمايى مى كند. تابستان هم اگر باشد، زيلويى و سفره كوچكى و نان سنگك تازه از كنار انستيتو و چايى از فلاسك.

دو سه سالى است كه در ضلع شمالى و داخلى بيمارستان، آلاچيق هايى درست كردند با بوفه اى كه به راه است و از بيرون نرده ها معلوم. ماه رمضون امسال اگر ساعت ١١ شب، از در شمالى، عبور مى كردين، گروه گروه، خانواده هايى را مى ديد كه با ساك و زنبيل بازمانده از ضيافت افطار مشترك با مريضشون، چند ساعتى را در همين آلاچيق ها، گذرانده و حالا با هدايت حراست بيمارستان به بيرون هدايت مى شدند.
 اين خرده حكايتى از مرزهاى بيرونى بيمارستان هزارتختخوابى امام خمينى ست. روايت درونش بماند براى وقتى ديگر.
ارسال یک نظر