سفارت پادشاهی بیمارستان

بیمارستان‌های تهران هرچه خصوصی‌تر باشند به سفارتخانه‌ها شبیه‌ترند. تکه‌ای از یک جمهوری یا پادشاهی که جزیره‌وار در خاک کشوری دیگر جا گرفته‌اند. می‌شود نظام حکومتی آن را پزشکی نامید. پایت را که از در ورودی رد می‌کنی انگار از مرز گذشته‌ای. پرچم تازه‌ای نصب است. سکه‌ای دیگررایج است. رییس و مرئوس تغییر می‌کند. نقش‌های این خاک در آن خاک بی‌اعتبارمی‌شود
من ـ بدنی بیمارـ شهروندی ساده‌ام که بر حسب نشانه‌ها و نوع بیماری‌ام، طبقه‌بندی می شوم. به هرحال ضعیف و بی‌سوادم
پادشاه، رییس‌ جمهور یا رهبر این سرزمین، پزشک است. او هرچه مشهورتر، متخصص‌تر و پرمراجعه تر، به نوکِ هرم نزدیک‌تر
پله‌های بعدی قدرت مال پزشکان داخلی، انترن‌ها و رزیدنت ها، رادیولوِیستها، پرستارها، عوامل آزمایشگاه، اتاق عمل، بهیارها و نیروهای خدماتی، ماموران آسانسور و نگهبانان است
با اینهمه آنها تا پایین‌ترین رده با من - بدنی بیمار- ارتباطی بالا- پایین دارند
من حتی در خدمت ومرعوب ابزارهای ساده و پیچیده پزشکی هستم. از درجه حرارت، دستگاه فشار خون سرنگ‌های، وسایل پانسمان‌، دستگاههای رادیولوژی، سی تی اسکن و ام. آر. آی
لباس‌ها و پوشش، رابطه‌ها و زبان ارتباطی و گفت و گو بلافاصله تغییر می‌کند. جنسیت، تابع نظام بیرونی نیست. حجاب زنان چه در کادر بیمارستان و چه در مورد بیماران زن به دلایل شرعی و عرفی، شکل‌های دیگری پیدا می‌کند
پ.ن: ازبس به دلایل و برای افراد مختلف از در ِ این سفارتخانه‌ها وارد و خارج شده‌ام، انگار تابعیت دوگانه دارم. با این حال دیشب که برای اولین بار اسکن شدم، دیدم حتی این دستگاه فلزی بیجان هم می‌داند که من خارجی‌ام ، فاخرانه و ترسناک سرم را مثل یک کاغذ A4 کپی می‌کند



ارسال یک نظر